تبليغاتX
لحظه ها
لحظه ها
๑۩۞۩๑ ساز عاشقی ๑۩۞۩๑
      2 تا داستان کوتاه
  سه شنبه سوم آذر 1388 (16:17)
 

 

 

ایرانی ها باهوش ترند.

سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند.

 در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند

که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط خریده اند. یکی از آمریکایی ها گفت: چطور است ک

ه شما سه نفری با یک بلیط مسافرت می کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت:

صبر کن تا نشانت بدهیم. همه سوار قطار شدند.
 آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده نشستند،

اما ایرانی ها سه نفری رفتند توی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند.

بعد، مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت:

بلیط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لای در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد

 و به راهش ادامه داد. آمریکایی ها که این را دیدند، به این نتیجه رسیدند

که چقدر ابتکار هوشمندانه ای بوده است.
 بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار ایرانی ها را انجام دهند

تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان پس انداز کنند. وقتی به ایستگاه رسیدند،

 سه نفر آمریکایی یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند.

 یکی از آمریکایی ها پرسید: چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت:

صبر کن تا نشانت بدهم. سه آمریکایی و سه ایرانی سوار قطار شدند، سه آمریکایی رفتند ت

وی یک توالت و سه ایرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمریکایی ها و قطار حرکت کرد. چند

 لحظه بعد از حرکت قطار یکی از ایرانی ها از توالت بیرون آمد و رفت جلوی توالت آمریکایی ها و گفت: بلیط، لطفا!************************************************************

خدایی یا رفاقتی؟

 

شبی راه‌زنان به قافله‌ای شبیخون زدند و اموال ‌آنان را به غارت بردند،

 بعد از مراجعت به مخفیگاه نوبت به تقسیم اموال مسروقه رسید، همه جمع شدند

 و هرکس آنچه به دست آورده بود به میان گذاشت، رئیس دزدان از جمع پرسید

 چگونه تقسیم کنیم ؟ خدایی یا رفاقتی ؟ جمع به اتفاق پاسخ دادند خدایی.

رئیس دزدان شروع به تقسیم کرد، بیش از نیمی از اموال را برای خود برداشت

 و الباقی را به شکل نامساوی میان سه تن از راه‌زنان تقسیم کرد و به بقیه هیچ نداد،
دیگران اعتراض کردند که ما گفتیم خدایی تقسیم کن تا تساوی رعایت شود و همه

 راضی باشیم این چه تقسیمیست ؟؟؟
رئیس پاسخ داد : خداوند به یکی زیاد بخشیده و به یکی کمتر و به یکی هم هیچ،

خود شاهدی بر این ادعا هستید، آن تقسیمی که شما در نظر دارید تقسیم رفاقتی بود

که نپذرفتید پس حق اعتراض ندارید…

                                     



 

 

| نوشته شده توسط مریم
      هنر شاد بودن را بیاموزید.
  شنبه بیست و سوم آبان 1388 (18:58)

ghoghnuos 

بدیهی است  ٬     زندگی خوب و شاد و بهتر بهره گرفتن از آن تنها

سرمایه ای است که در اختیار انسان قرار گرفته و آنچه ارزش واقعی

یک انسان کامل را تعین میکند !      بکار گرفتن به موقع و بجا از این

سرمایه ارزشمند و لحظات و دقایق زود گذر و کوتاه عمریست که --

برگشت ناپذیر است !        چه نیکوست که لحظات عمرمان را با 

شادی و امید بگذرانیم !!!!!!

ghoghnuos

من شاد هستم ٬ من خوشبخت ترین هستم ٬

چون ارزش هر لحظه زندگیم را میدانم    ٬   با آگاهی از توانائی ها و

نعمت های خدا دادم خوشحالی و شعف زنده بودن واقعی را باتمام

وجودم احساس میکنم .

نهایت سعی و قدرتم را در مقابله با افکار و عواطف منفی بکار میبرم

 تا بتوانم شادی واقعی را احساس کنم . کار ساده ای  نیست ٬ 

 ولی تلاشم را میکنم ٬ باید تلاش کنم و لحظه ای نا امید نشوم !     

زیرا  نا امیدی ضربه سنگینی است که مرا ده قدم عقب  میبرد !...

هر یک قدم که بسوی شادی واقعی جلو می روم ٬   مرا در رسیدن

به هدفم نزدیکتر میکند ...   باورم بر این است که میتوانم و این حق

مسلم من است که تا حد امکان زندگیم را در آرامش و رضایت خاطر

بگذرانم ....راه درست دستیابی به آن خوشحالی واقعی در دستهای

خودم جا دارد ٬ پس سعی میکنم تا در آن باقی بمانم ...شاد بودن و

شاد زیستن حق من است ...    اجازه نمیدهم هیچکس و هیچ چیز

آن را از من بگیرد !!!!!

 

| نوشته شده توسط مریم
      خبر خبر خبر
  شنبه شانزدهم آبان 1388 (15:4)
خبر         خبر  

 

خبر               خبر  جدید    جدید

خبر حدید::::

دوستان عزیز.  سایتم را راه اندازی کردم.و از کسانی که مایل هستند در این انجمن عضو

شوند .کمال تشکر را دارم.

لطفا به این آدرس مراجعه کنید:

http://forum.mosafer14.ir/

منتطر شما هستم

بیاید بیاید بیاید

 

| نوشته شده توسط مریم
      محمدحعفر مصفا
  شنبه شانزدهم آبان 1388 (13:23)

 

 

 

ghoghnuos

خدایا این چه مصیبت و بدبختی وحشتناکی است كه بر انسان وارد شده است. این واقعاً یک بلای عظیم است، یک خسران فاحش است که انسان حالات اصیل و فطری خود را فراموش کند، با فطرت خود بیگانه شود و به جای آن یک شبه هستی دروغ و عاریت را حاکم بر خود و زندگی خود نماید.

   انسان چند سالی بیشتر هستی و حیات معنوی به معنای واقعی ندارد آنهم معنويتی که هنوز خام است و رشد نکرده است ـ طفل معصوم سفر زندگی را تازه شروع کرده و هنوز در ابتدای راه است که جامعه آن میراث شوم را یک شبه، مثل یک کابوس هولناک بر او تحميل می‌کند.

   و این میراث است که چشمه هستی فطری شاداب و پر طراوت او را می‌خشکاند و از او یک کویر خشک و یک برهوت می‌سازد که زمانی به طراوت و زيبايی بهشت بوده، کويری که پر از خار است با مقداری گل‎های کاغذی که فقط زرق و برق دارند، نه بو نه شادابی و نه طراوت.

نام چند کتاب :تفکرزاید

رهایی

 

 

 

| نوشته شده توسط مریم
      آنتونی را بینز(سخنان و بیوگرافی)
  شنبه نهم آبان 1388 (17:10)
موفقيت و شکست معمولآ ناشي از يک رويداد واحد نيستند.

 

شکست ميتواند حاصل غفلت از يک تماس تلفني ....کوتاهي در پيمودن راهي اضافه تر...

 

يا گفتن «دوست دارم» باشد.

 

موفقيت ناشي از قضاوت صحيح است ، قضاوت صحيح ناشي از تجربه است ، و تجربه

 

اغلب ناشي از يک قضاوت نادرست است.

 

تحقيقات نشان ميدهد که افراد موفق معمولآ سريع تصميم ميگيرند و موقعيت هاي کاملآ

 

حساب شده را به ندرت از دست ميدهند و بر عکس ، افرادي که شکست ميخورند معمولآ

 

به کندي تصميم ميگيرند و زياد تغيير عقيده ميدهند . هرگاه تصميمي منطقي گرفتيد،

 

 آن را از دست ندهيد!

______________________________________________________________


توني ، در سال 1961 در خانواده اي فقير به دنيا آمد . پس از گرفتن ديپلم

متوسطه به كارهاي گوناگوني روي آورد ، اما توفيق چنداني نيافت .

در سن 22 سالگي ، در آپارتمان چهل متري محقري ، زندگي فقيرانه اي داشت

وبه گفته خودش ، ناچار بود ظرفهاي غذاي خود را در وان حمام بشويد .

گذشته از گرفتاري هاي مالي ، در اثر پرخوري و بدخوراكي بيش از يكصد و

بيست كيلو وزن داشت و به علت چاقي ، دچار تنبلي ، بي حالي و خواب

آلودگي شده بود . اما در عين فقر و فلاكت ، روياها و آرزوهاي جاه طلبانه اي

داشت و در عالم خيال ، خود را در قصر زيبايي در ساحل دريا و نزديك جنگل

سرسبزي مجسم مي ساخت و براي خود همسري شايسته ، اتومبيلي گران

قيمت و امكاناتي رويايي در نظر مي گرفت .

آنتوني رابينز ، در سال 1986 و در حالي كه بيش از بيست و پنج سال

بيشتر نداشت به بيشتر آرزوهاي خود جامه عمل پوشانده بود ، در اين سال ،

كتابي به نام " نيروي بيكران " منتشر ساخت و راز موفقيت هاي خود را در

آن نوشت كه بسيار مورد توجه مردم امريكا و جهانيان قرار گرفت 0

توني مي گويد : " از شما مي خواهم كه زندگي خود را به صورت شاهكاري

بي همتا در آوريد ."

شايد اين سوال براي شما هم پيش آمده باشد كه توني دقيقا چه مقدار درآمد دارد ؟

البته برآورد دقيق مقدار درآمد او، كار چندان ساده اي نيست اما بطور مثال در

حدود 2 سال پيش ، توني از جانب يك تاجر به نام " آدام " به كار دعوت شد .

آدام تقريبا به مدت شش ماه دچار سقوط مالي شده بود ونمي توانست به نتايج دلخواهش دست يابد . او تصميم داشت دست به كاري بزند و اوضاع را تغيير بدهد

. " آدام " در حدود يك ميليون دلار به توني داد تا مربي شخصي او باشد . حتي

درصدي از سود را نيز به عنوان جايزه براي توني در نظر گرفت . در طي مدتي

كه توني ، مشاور آدام بود ، او توانست يكصد و هشتاد ميليون دلار درآمد داشته باشد .

پس جايزه چه ؟ من از بابت رقم جايزه مطمئن نيستم ، ولي اگر آدام حتي يك

درصد براي توني در نظر گرفته باشد پس بايد يك ميليون و هشتصد هزار دلار

( سواي آن يك ميليون دلار اوليه ) به توني رسيده باشد .دو ميليون و هشتصد

هزار دلار تنها براي شش ماه مربيگري !

______________________________________________________________________-

  گوشه ای از گزارش سمینار دستيابي به موفقيت نا محدود

او فردي بلند قد ، چهار شانه و خوش سيما است . مردم

از هر طرف دورش را گرفته اند وفشار مي آورند ، دستش

را مي گيرند و از او مي خواهند تا كتاب ها و نوارهاي ويديويي

برايشان امضا كند . او شخصي ممتاز و داراي شهرت جهاني است

نام او " آنتوني رابينز" است خيلي ها از روي صميميت او را توني صدا ميزنند .

او نويسنده پرفروش ترين كتابها در زمينه رشد و تكامل فردي است .

هر روز كه به انجام كارهاي روزانه اش مي پردازد ، تا مدتها با سيل عظيمي

از جمعيتي مواجه مي شود كه در كلاسهايش حضور مي يابند .

توني در حال حاضر پرشورترين و تاثير گذارترين سخنور جهان است .

او بيش از صد و پنجاه روز از سال را صرف بر پا سازي سمينار در چهار

گوشه جهان مي كند . اوتاكنون براي تيمهايي نظير" ال. اي. كينگز" و "

سن آنتونيو اسپورز " و همچنين براي " آندره آغاسي " سمت مربي خصوصي

را داشته است.

او عقيده دارد انسان هرگز نبايد هويتش را محدود كند

، بنابراين اگر از او بپرسيد كه هويتش دقيقا چيست؟ خواهد گفت : "

اگر از من بپرسيد كه امروز چه كسي هستم

( چون ممكن است تصميم بگيرم فردا شخص ديگري باشم ! )

ممكن بود بگويم كه خالق امكانات ، محرك شادي ها ، انسان ساز و ايجاد كننده

شور و شوق هستم . من برانگيزاننده مردم ، واعظ يا پيشواي آنان نيستم .

من مربي و پيشرو آنان هستم ، گوينده تلويزيون كشور ، صاحب كمربند سياه ،

خلبان هليكوپتر جت ، تاجر بين المللي ، متخصص بهداشت و تغذيه ، مدافع

بينوايان و بي خانمانان ، نوع دوست ، كسي كه ايجاد تفاوت مي كند ، فردي

ممتاز و در عين حال متواضع هستم ! "


_________________________________________________________


| نوشته شده توسط مریم
      زندگی نامه و چند سخن از از ناپلون بناپارت
  پنجشنبه سی ام مهر 1388 (17:27)

ناپلئون بوناپارت (زاده ۱۵ اوت ۱۷۶۹ میلادی - درگذشته ۵ مه ۱۸۲۲ میلادی) ، نخستین امپراتور فرانسه (در سال‌های ۱۸۰۴ تا ۱۸۱۵ میلادی) بود. وی، در جزیره کرس در خانواده‌ای پرجمعیت بدنیا آمد. در آن زمان، این جزیره، جزء حکومت جنوا (واقع در ایتالیای امروزی) بود. اما بعدها به اشغال فرانسه در آمد. ناپلئون که در ابتدا، سرهنگی گمنام بود، پس از انقلاب فرانسه ، به یکباره قدرت گرفت و وارث انقلاب شد. در ابتدا، به ایتالیا حمله کرد و با حمایت مردم این کشور، آنجا را از دست حکومت اتریش خارج نمود. سپس به مصر رفت و به سلطه مملوک‌های مصری نیز پایان بخشید و سوریه را نیز ضمیمه خاک کشور خود کرد. در بازگشت به فرانسه با کمک دو برادر خود لوسین و ژوزف مجلس را منحل کرده و خود را امپراتور نامید. سپس پروس، هلند، لهستان، بلژیک و نیز سرزمین اتریش -مجارستان را تسخیر کرد. در جنگ دریایی با انگلیس شکست خورد. اما اسپانیا و پرتغال را هم به متصرفات خود افزود. آنگاه عازم روسیه شد و تا مسکو پیش رفت. ضمن اینکه در این دوره طی قرارداد فین کن اشتاین با فتحعلی شاه (حاکم ایران) که با روسها در جنگ بود همکاری نمود. اما چون نتوانست بر الکساندر (تزار روسیه) دست یابد و در سرمای کشنده این کشور بسیاری از سربازان خود را از دست داده بود، لذا با روسها صلح کرد و با بستن پیمان صلح تیلسیت با روسیه آشتی و به فتحعلی شاه شاه ایران خیانت نمود.






1- در دنیا فقط از یک چیز باید ترسید و آن خود ترس است .

 

2- اولین شرط توفیق شهامت و بی باکی است .

 

3- نایاب ترین چیزها در جهان دوست صمیمی است .

 

4- دردها و رنج ها فکر انسان را قوی می سازد

 

 5-کسانی که روح نامید دارند مقصرترین مردم هستند.

 

6- کسی که می ترسد شکست بخورد حتما شکست خواهد خورد.

 

7- یک روز زندگی پر غوغا و در شهرت و افتخار بهتر از صد سال گمنامی است.

 

8- پیروزی یعنی خواستن .

 

9- عشق گوهری است گرانبها ، اگر با عفت توام باشد.

 

10- عفت در زن مانند شجاعت است در مرد ، من از مرد ترسو همچنان متنفرم که از زن نانجیب

 

11-فداکاری در راه وطن از همه فضایل باارزشتر است.

سخنان بناپارت

برای دیدن عکس  و داستان کوتاه به ادامه مطلب

| نوشته شده توسط مریم |ادامه مطلب ...